تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
421
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و ليكن حاجى گفته است : موضوع علم به نحو لا بشرطيت اخذ شده است و لذا موضوع علم در موضوعات مسائل حاضر است . مثلًا موضوع علم نحو ، كلمهء مطلق و لا به شرط است و آن در مقام فاعليت هم هست . « 1 » ان قلت : چطور مىشود جسم در علم الهى ، براى موضوع ، يعنى وجود ، عرض ذاتى باشد در صورتى كه مسأله در علم الهى اين چنين است : « الجسم موجود » كه جسم موضوع و موجود محمول است . قلت : اين عبارت به ويژه بر مبناى اصالت وجود و اعتباريت ماهيت از قبيل عكس الحمل است و گرنه مسأله اين چنين است كه « الموجود جسم » منتها چون در نظر عرف عام ، ماهيات نمايان است و در نظر آنها جسم و انسان و حيوان ديده مىشود ، لذا عقلا در تلفظ به همان نظر عرف عام قناعت نموده و اين چنين گفتهاند كه « الجسم موجود » و گرنه موجود موضوع و ماهيت براى او عرض است كه بر او حمل مىشود . توضيح جايگاه بحث از « جزء لا يتجزى » اما مسألهء نفى تركب جسم از اجزاء لا يتجزى چون از مبادى مباحث ماده و صورت مىباشد ما هم آن را به تبع قوم به اين قسمت آوردهايم . بحث جزء لا يتجزى به دنبال بحث در هويت جسم مطرح شده است ؛ زيرا گروهى گفتهاند : جسم يك هويت متصله است . « 2 » و جماعتى گفتهاند : در فضا اجزائى وجود دارد كه اصلًا قابل تقسيم نبوده و تقسيم آن به اقسام مختلف ممكن نيست و آن اجزاء با هم متراكم شدهاند و در حس بصر شىء واحدى ديده مىشوند و گر نه آنها در حقيقت از يكديگر منفصل مىباشند . و اگر چاقويى مثلًا بر جسمى واقع شود و آن را قطع كند ، اين طور نيست كه آن را حقيقةً قطع نمايد ، بلكه آلت قطّاعه از محلهاى فاصله و جدايىها عبور مىكند ؛ گرچه محل
--> ( 1 ) - اسفار ، ج 1 ، ص 32 ، تعليقهء سبزوارى . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش طبيعيات ، ص 85 - 92 ؛ اسفار ، ج 5 ، ص 16 .